You must love me... P16
سلام بچه هااااا
میبینید سرماخوردم صدام چجوری شدهههه🤦
الان خوب شدم❤️
تازه پریود هم هستم👌🤷
حالا ول کنیدددددد
بریم برای ادامه........
ادامه ی هرماینی ویو
همینطور که توی راهرو میدویدم جینی رو هم دیدم و باهم به سمت خوابگاه رفتیم چون جینی می خواست کتابمو ازم بگیره از روش کپی کنم اما من قبول نکردم
هرماینی: نه جینی خودت باید بنویسی بعد هم میدونم رون تو رو فرستاده از من کتاب بگیری!
جینی: اااووو...... خب.... درست.. ه
هرماینی: حالا هم پاشو بریم ناهار بخوریم
جینی: بریم
وقتی رسیدیم سالن اجتماعات رون هنوز داشت مرغ کوفت میکرد.
هرماینی: بسه رون! خفه شدییییی!
هری: راستی چرا اینقدر دیر کردید؟
(رو به رون) هرماینی: جینی ولم نمی کرد😒
هری: چیکار کرده بود؟
هرماینی: هیچی بعضییاااا بهش گفته بودند از من کتاب بگیره(به رون نگاه کردن)
رون: چیه مگه.... خب تو کتابو نمی دادی مجبور شدم یه کاری کنم.....
همون لحظه دراکو مثل 🐄 وارد سالن شد.
کرب هم اومد سد میز من و یه برگه رو بهم داد.
هری: چیه؟ از طرف مالفویه؟
رون: بازش کن!
اما گویل با نگاهاش گفت که اینکار رو نکنم.
هرماینی: بچه ها من الان واقعا حوصله ی این کارا رو ندارم این برگه رو هم میخوام بعدا بازش کنم.
هری: باشه بهت حق میدم خسته ای.... رون پاشو ما بریم خوابگاه 1 ساعت دیگه کلاس بعدیمون با هاگریده.
و پاشدن رفتن و منم برگه رو باز کردم:
امشب توی برج نجوم منتظرتم پرنسس من
دراکو.
برگشتم به سمت میز اسلیترین که دراکو رو دیدم که نیشخند میزد.
یهو جینی برگه رو از دستم قاپید.
هرماینی: جینی.... جینی بدش به من!
جینی: اوووووووووووههههههههه
و برگه رو داد به من.
جینی خم شد رو صورتم و آروم گفت
جینی: میخوای با مالفوی بری فرار (قرار😂) عاشقانه!
هرماینی: بابا اونجوری که تو فکرش رو می کنی نیست!
یهو متیو از کنار جینی رو شد و گفت
متیو: چرا دقیقا همینطوریه!
هرماینی: جینی فقط تو رو جان جدت به هری و رون نگو
جینی: باشه اما فقط به خاطر اینکه هری دوست پسرمه
هرماینی: باشه... ه... هری
اما جینی پاشد و با یه لبخند رفت.
یعنی اون با هری توی رابطه ست.... عجیب.
دیگه حاضر شدم برم سر کلاس هاگرید.
چطور شد؟
خوب شد؟
اگه خوب شد لایکو بکوب❤️❤️❤️❤️👌👌👌
فعلا بای👋
میبینید سرماخوردم صدام چجوری شدهههه🤦
الان خوب شدم❤️
تازه پریود هم هستم👌🤷
حالا ول کنیدددددد
بریم برای ادامه........
ادامه ی هرماینی ویو
همینطور که توی راهرو میدویدم جینی رو هم دیدم و باهم به سمت خوابگاه رفتیم چون جینی می خواست کتابمو ازم بگیره از روش کپی کنم اما من قبول نکردم
هرماینی: نه جینی خودت باید بنویسی بعد هم میدونم رون تو رو فرستاده از من کتاب بگیری!
جینی: اااووو...... خب.... درست.. ه
هرماینی: حالا هم پاشو بریم ناهار بخوریم
جینی: بریم
وقتی رسیدیم سالن اجتماعات رون هنوز داشت مرغ کوفت میکرد.
هرماینی: بسه رون! خفه شدییییی!
هری: راستی چرا اینقدر دیر کردید؟
(رو به رون) هرماینی: جینی ولم نمی کرد😒
هری: چیکار کرده بود؟
هرماینی: هیچی بعضییاااا بهش گفته بودند از من کتاب بگیره(به رون نگاه کردن)
رون: چیه مگه.... خب تو کتابو نمی دادی مجبور شدم یه کاری کنم.....
همون لحظه دراکو مثل 🐄 وارد سالن شد.
کرب هم اومد سد میز من و یه برگه رو بهم داد.
هری: چیه؟ از طرف مالفویه؟
رون: بازش کن!
اما گویل با نگاهاش گفت که اینکار رو نکنم.
هرماینی: بچه ها من الان واقعا حوصله ی این کارا رو ندارم این برگه رو هم میخوام بعدا بازش کنم.
هری: باشه بهت حق میدم خسته ای.... رون پاشو ما بریم خوابگاه 1 ساعت دیگه کلاس بعدیمون با هاگریده.
و پاشدن رفتن و منم برگه رو باز کردم:
امشب توی برج نجوم منتظرتم پرنسس من
دراکو.
برگشتم به سمت میز اسلیترین که دراکو رو دیدم که نیشخند میزد.
یهو جینی برگه رو از دستم قاپید.
هرماینی: جینی.... جینی بدش به من!
جینی: اوووووووووووههههههههه
و برگه رو داد به من.
جینی خم شد رو صورتم و آروم گفت
جینی: میخوای با مالفوی بری فرار (قرار😂) عاشقانه!
هرماینی: بابا اونجوری که تو فکرش رو می کنی نیست!
یهو متیو از کنار جینی رو شد و گفت
متیو: چرا دقیقا همینطوریه!
هرماینی: جینی فقط تو رو جان جدت به هری و رون نگو
جینی: باشه اما فقط به خاطر اینکه هری دوست پسرمه
هرماینی: باشه... ه... هری
اما جینی پاشد و با یه لبخند رفت.
یعنی اون با هری توی رابطه ست.... عجیب.
دیگه حاضر شدم برم سر کلاس هاگرید.
چطور شد؟
خوب شد؟
اگه خوب شد لایکو بکوب❤️❤️❤️❤️👌👌👌
فعلا بای👋
- ۸۰۴
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط